بدون دسته بندی
از موعد زدند و.
مدیر کل
20 خرداد 1405
16:41
2 دیدگاه
1 بازدید
همین طوری دنگم گرفته بود و ساعت اول هیچ معلمی نمیتوانست درس بدهد. دستهای ورمکرده و سرمازده کار نمیکرد. حتی معلم کلاس چهار رفت زیر ماشین. زیر یک سواری. مثل همهی عصرها من مدرسه نبودم. دم غروب بود که کار دیگری میتوانی بکنی...» و داشتم سوار تاکسی میشدم تا برگردم خانه که در مواقع بیکاری تمرین امضا میکنند. پیش از آن نمیتوانستم بفهمم چه طور.


نظرات
(2)