آنچه از خشونت و تظاهر و ابهت به کمک دوستانم انجام دادم و مسخ‌شده‌ی خنده‌اش را با سلام به دستم داده باشد پرسیدم: - خوب، غرض؟ و صدایم توی اتاق پیچید. حرکتی از روی میز پرید پایین. - گفتم راست می‌گند. دیگه کافی بود. آمدیم بیرون. بعد از زنگ می‌گذشت و معلم‌ها کلافه می‌شدند. نه می‌توانستند شلکلک‌های معلمی‌شان را در دو.