و زندان حداقل برایش کلاس درس بود. عاقبت پرسیدم: - چرا به آقای مدیر کل... حوصله‌ی این اباطیل را نداشتم. «بدکاری می‌کنی. اول بسم‌الله و مته به خشخاش!» رفتم و به جای سیصد و خرده‌ای تومان که می‌گرفت،.